عبدالله مستوفى
212
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
اكثر در اينمورد با اشاره به سمت محل هيئت وزرا و يا اداى كلمه « رفتند ! رفتند ! » مطلب را حالى ذينفعها ميكرد . بعلاء السلطنه و مستوفى الممالك و مشير الدوله ارادت داشت . هروقت يكى از اين سه نفر رئيس الوزرا ميشدند ، با صداى بلند رسيدن آنها را به اين شغل به همه كس اعلام ميكرد . از هيچكس چيزى نميخواست ، ولى اگر كسى چيزى به او ميداد رد نميكرد ، و در مقابل هميشه اخباريكه به درد او مىخورد زودتر از همهكس به همين كيفيت به او ميداد . بطوريكه هميشه صحيحترين اخبار حولوحوش دربار از فقير دربار بطور علنى شنيده ميشد . گاهى اتفاق ميافتاد كه دو نفر براى شغل رياست وزرا كانديدا ميشدند . پيش افتادن يكى از دو رقيب شهرت ميكرد ، همين كه گوينده ، خبر خود را از فقير دربار شنيده بود هيچكس در صحت خبر ترديد نميكرد . زيرا ، همه امتحان كرده بودند كه آنچه اين جوان لات نيمه ديوانه ميگويد قابل خدشه نيست . فقير دربار اين اخبار تازه و صحيح را از كجا ميآورد ؛ از ممارست در صادر و وارد دربار ، و از كثرت توجه در قيافهء اشخاص و شناسائى روابط آنها با يكديگر . فلان كانديداى رياست وزرا را شاه در موقع بحران ميخواست . اين جوان كه ميديد اين شخص بدربار ميرود ، ميفهميد كه شاه او را براى تشكيل كابينه خواسته است . وقتى اين رئيس الوزراء با وزراى خود بطور اجتماع از خيابان باب همايون به سمت دربار ميرفت و فقير دربار ميدانست كه رئيس الوزرا اينها را براى معرفى بحضور شاه ميبرد . فلان وزير كه تنها و در غير موقع از هيئت وزرا بيرون ميآمد و قيافهء غمگين داشت ، فقير دربار حس ميكرد كه استعفا كرده است و يا عوض او كه ميرفت بصندلى وزارت بنشيند و با قيافهء بشاش از خيابان عبور ميكرد ، جوان لات ميفهميد اين خوشحالى از چه راه است و در اين حدس و قياسهاى خود هيچوقت اشتباه نميكرد . هم بايع هم مشترى هردو را ميگيرند در حدود چهار بعد از ظهر ، ميرزا مهدى مباشر ما از راه رسيد . يكمشت اخبارى كه راجع بتوقيف اشخاص و از اين سرو آن سر جمعآورى كرده بود ، تحويل داد ، ولى مستند اين اخبار هم همان شنيدههاى بازارى بود . اگرچه آقاى مؤيد الاسلام آنها را با محكهاى سياستچىگرى خود ، سنجيده و صحيح را از سقيم با استدلال تشريح ميكرد ، ولى توقيف شدگان بقدرى ناجور بودند ، كه گاهى كميت او هم لنگ ميشد . صلاح دانستيم ميرزا مهدى را ، براى كسب اخبار صحيحترى بمركز غوغا بفرستيم ، ميرزا مهدى رفت . سيد حسين همسفر ساوهء ما كه با كمال بيسوادى كمال السادات شده است ، از در وارد شد . خانهء او نزديك دروازهء دولاب ، و از مركز اخبار دور ، و از صبح در خانه نشسته و اين اول ملاقات روزانهاش بود ، بنابراين او هم خبرى جز آنچه در راه شنيده بود ، نداشت و اخبار او بىمايهتر از اخباريكه ما داشتيم ، به نظر ميآمد . ميرزا مهدى برگشت . و معلوم شد آنچه در كوچهها ميگويند ، همه صحيح است و عدهاى مردمان بىتناسب و ناجور را كه در اين پانزده سالهء مشروطه كارهائى كرده و از خود